مهرانیکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۵ ★22:45│
یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۵ ساعت: 22:33
توسط:مهران
منم پدرم نویسنده بود البته نویسنده مذهبی دوس نداری بگی از کجایی؟پس سه چهار ماهه دیگه تولدتهحالا چی برات کادو بگیرم؟؟؟؟
وب سایت ایمیل
[خصوصی]
جملاتی از روح و جان
اینو داشته باشید فعلا خریت کردم ک
برچسب: مهران, نویسنده: حسین زارعیان تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 17:59
برچسب: نوشتن, نویسنده: حسین زارعیان تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 17:59
برچسب: شرایط, نویسنده: حسین زارعیان تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 17:59
برچسب: نویسنده: حسین زارعیان تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 17:59
سلام من دوباره اومدم ... اصلا نمیدونم چی بنویسم و چی بگم . این مهم نیست که از کجا و چه جوری دارم توی این وبلاگ مطلب میذارم ولی هرچی که هست میدونم که اینجا اخرین جا و شاید امن ترین جا برای من . تنها جایی که میتونم بدون ترس از چیزی بنویسم ....
ای کاش هیچ وقت هیچ کسی نوشته هامو نخونه... قبلا اگر ارزوم
برچسب: تنها, نویسنده: حسین زارعیان تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 17:59
زمین خوردن جلو یه عالمه ادمشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ ★18:19│
دیروز ورزش داشتیم باید می دویدم 3.5 کیلومتر حداقل35 دقیقه من 27 دقیقه شد برام ولی خب وقتی رسیدم به خط پایان زمین خوردم اونم توی گل !!! چی از این بدتر همه خندیدن نتونستم بلند شم موقع بلند شدن بازم خوردم زمین ! مسخره ترین چیز زندگیم حتی زودم ن
تولدم مبارکپنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۶ ★0:13│
امروز تولدم بود ... یه سال بزرگ تر شدم . قرار نبود بیام توی این وبلاگ مطلب بذارم یعنی اصلا بهش فکر نکردم به اون دفتره فکر کرده بود که هیچ وقت توش چیزی نمی نویسم . حالت تهوه دارم ....حالت تهوه رو چه جوری مینویسن ؟ درست نوشتم ؟ نمیدونم ؟ دارم اهنگ جدید